أحمد بن حامد كرمانى
26
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
خانهء زين . گويند وقتى سلجوقشاه با اين ارقش و پنجاه سوار كه با ايشان بود در ميان بافت و بهاباد بر هزار سوار يزدى زدند و يك كس سلامت بيرون نگذاشتند يا كشتند يا خسته و مجروح كردند . چون ارقش كشته شد ) نظم عقد آن اوباش در حيزّ « 1 » تردّد افتاد و سلجوقشاه مصلحت در هزيمت ديد و از جيرفت به ( قطيف و ) عمان افتاد ( و ملك محمد همهء عمر از كار سلجوقشاه انديشه ناك بود و دل مشغول او . ) ( روزى در جيرفت بر خوان او كيكو بود و حكيم مختص الدين عثمان كه از جملهء خواص و ندماء ملك بود و مردى عالم و خوشمحاوره و مزّاح بود و بذلههاى او در كرمان به مثل بازميگفتند حاضر بود . ملك گفت من اين كيكوى جيرفت دوست ميدارم اين را چه خاصيت است ؟ - حكيم گفت كيكو سرد و تر باشد دل و دماغ را تر دارد . - گفت ديگرچه ؟ - گفت تشنگى بنشاند . - گفت ديگر چه ؟ - گفت خواب خوش آورد . - گفت ديگر چه ؟ - گفت حرارت تسكين دهد . - گفت ديگرچه ؟ - گفت سلجوقشاه را دست و گردن بسته از زير خوان بيرون آورده و بدست بندگان تو دهد . آخر ترهء كه چندين منافع او برشمردم ديگرچه ميخواهى ؟ - ملك بقهقه بخنديد و اسب نوبتى ، اسبى تازى با ساختى مغربى بازداشته بود همچنان بتك بسته و جبه و دستارى باهم بحكيم داد . ) ( گويند روزى ملك محمد در صحراى جيرفت در ميان سبزه بعشرت مشغول بود . شخصى نامه آورد بدست او داد . چون برخواند درحال برجست و آن عشرت ترك كرد و برنشست و روى بجانب بردسير نهاد . و كس را حدّ آن نه كه موجب آن حركت بازپرسد . تا ملك بصحراء راين رسيد . صدر الدين ابو اليمن را كه خواجهء معتبر بود بخواند و گفت ابو اليمن هيچ ميدانى كه موجب رحيل من بدين تعجيل چه بود ؟ - گفت رأى خداوند بر غوامض امور واقف باشد ؛ خاطر ما بندگان بكنه آن نتواند رسيد . - گفت سبب اين بود ، و نامه بدست صدر الدين داد . نوشته بودند كه پنجم ماه سلجوقشاه با لشكرى تمام از لحصا بيرون رفت و ما را معلوم نيست كه بر چه عزم بوده است . صدر الدين گفت اى خداوند از آنجا تا لحصا قريب پانصد فرسنك بر و بحر در ميان است . - گفت اى ابو اليمن احتياط آنست و او با ملك لحصا دوستى دارد و در
--> ( 1 ) تبدد . -